يه ناشناس برام نظر داد منم اينجور جواب دادم گفتم بقيه هم بدونن
يه ماهگي برديا
حموم رفتن برديا با رينگ شوپول ...!
دكتر گفته كه برديا رو بعد ٧ روز ببريم حموم و اگر تا ١٠ روز رينگش نيفتاد ببريم خودش درش بياره امروز روز ٧ بود و مامانجونش پسركم رو برد حموم اينم عكس رينگ شوپول طلا ...
نویسنده :
صبا بانو
23:02
ختنه پسركم
همون روزي كه ناف برديا افتاد حمومش كرديم و مامان جون وجي و زن دايي فريبا و اميد بردن ختنه كردنةبه روش حلقه كه ٥٠ تومن با بيمه شده بود دكتر خرمي دكتر اطفال و داخلي بودن كه خيلي تعريفشون رو شنيده بودم وقتي اوردنت گريه كردي و ناله زدي اونجا هم معلوم بود كه گريه كردي صورتت حسابي ورم كرده بود منم خيلي گريه كردم دلم كباب ميشد تو اشك ميريختي مامان و فريبا جون هي به من دلگرمي ميدادن فريبا جون شب پيش ما موند و مراقب شما بود دكتر براي بيضه هاي برديا هم گفت كه يكي پايين اومده و يكي ديگه به احتمال زياد قبل ٦ ماه پايين مياد انشاالله ...
نویسنده :
صبا بانو
0:19
كادو
اين كادو ها هر كودوم برا خودش جر يان داره پلاك طلا از طرف مامان جون فاطمه پلاك نقره رو عمه مائده زد به لباست انگشتر از طرف بابايي كه مامان جون فاطمه خريده و خيلي برام بزرگ بود دسته گل كلا داستان شد اميد و بابا جون هر كودم يه دسته گل خيلي قشنگ براي من اوردن كه تو هر دو گل مريم و مريمي بود شب اول تو بيمارستان گلها به شدت بو كرد و ما گفتيم نكنه بوي گل بچه رو اذيت كنه اين شد كه دسته گلا رو داديم ببرن خونه توي خونه هم همين حكايت شد بنا بر اين يه نفر قبل اين كه عكس بگيرم از دستهةگلا هر گلي كه بو ميداد رو جدا كرد و دو تا دسته گل رو يكي كردن گذاشتن تو گلدون كه قيافش اينجوري شد ولي هر كودوم جدا خيلي شيك بود اينم يرا خودش مدليه خخخخخ د...
نویسنده :
صبا بانو
0:05
اي ماشالله....!! بعد ٢٣ روززززز ... نافش افتادددددد ...!!خلاص
اين پسره ركورد تمام بچه هاي فاميل و تمام بچه هاي گروه تلگرام و وايبر و نيني سايت رو زد نافش امروز افتاددددد ١٠ روز الكل زديم بعد گيرشو برداشتيم چند بار حموم برديم روغن زرد زديم يه مدت بستيم يه مدت باز بوددددد نه خيررررر نيفتاد تا امروز صبح كه افتاد اينم دو تا عكس بعد و قبل افتادن ناف قهرمان ...
نویسنده :
صبا بانو
12:56
فامیل بابایی
فامیل بابایی روز 19 شما اومدن دیدن منو تو فخری دختر خاله بابایی با یگانه و حنانه زندایی زهرا خانوم زن عمو زهرا خاله اعظم فاطی خانوم دختر دایی بابایی مامان جون فاطمه و عمه مائده که این کادو هارو هم برات اوردن ...
نویسنده :
صبا بانو
19:44
مامان وجی ...
بردیا جون 21 روزه که تو دنیا اومدی و حدود یه ماهه که ما خونه مامان هستیم اینقدر مامان وجی دوستت داره و قربون صدقت میره که من خودمم اینقدر جمله و کلمه برای تو ندارم مامانو بهتر از من میشناسی خودتو براش لوس میکنی وقتی دستاتو میگیره قربون صدقت میره میخندی دهنتو باز میکنی یه جوری که مشخصه داری باهاش بازی میکنی مامان هر روز چند بار نافتو الکل میزنه و تو چشمت قطره میریزه مولتی ویتامینتو میده تا صبح چند بار جیشتو عوض میکنه و میاره من شیرت میدم باز اروغت رو میگیره ...هر روز برای این که من بتونم به تو خوب شیر بدم و قوی بشم برا من کاچی و اب گوشت درست میکنه و به همه گفته کسی با من دعوا و بحث نکنه حتی به بابات اگر مامان وجی...
نویسنده :
صبا بانو
19:41
کاش خونه منم پر از این جورعشق بشه...
با عشقم دعوام میشه, دستام یخ میزنه. بابام دستامو میگیره و میگه: دخترم نکنه فشارت افتاده!! ببرمت دکتر?? عشقم ناراحتم میکنه, منم با مامانم دعوام میشه و میزنم بیرون,خبری از عشقم نیس. اما مامانم زنگ میزنه و میگه: میدونم ناهار نخوردی! تا نیای لب به غذا نمیزنم. عشقم با دوستاش میره خوش گذرونی,برا من وقت نداره,خواهرم میاد و میگه: چیه حال نداری? میخوای یه سر بریم بیرون!! عشقم بدقولی میکنه,دیرم شده, داداشم از سر سفره پا میشه و میگه: جوجو صبر کن میرسونمت. نه انگار عشق من اونی نیس که فکر میکنم عشقمه.. عشق من تو خیابون نیست کادو ولنتاین و کات کردن و رفتن نیست... عشق من همین جاست,زیر همین سقف,تو همین خونه! ...
نویسنده :
صبا بانو
19:06















